محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1729
تاريخ الطبرى ( فارسي )
خونش بريزم و ساز و برگش را بگيرم » و او را بكشت و ساز و برگش بگرفت و پيش سعد آورد كه به دو گفت : « وقتى ظهر شد پيش من آى » هنگام ظهر ساز و برگ پارسى را پيش سعد آورد و او حمد و ثناى خداى بر زبان راند و گفت : « راى من اينست كه ساز و برگ را به او ببخشم كه هر كه در جنگ ساز و برگ دشمن را بگيرد از آن اوست » و علقمه آن را به دوازده هزار فروخت . زياد گويد : به روز ارماث وقتى سعد ديد كه فيل گروهها را پراكنده مىكند و كار خويش را از سر گرفته ، كس پيش ضخم و مسلم و رافع و عشق و ديگر ياران پارسى آنها كه مسلمان شده بودند فرستاد كه بيامدند و از آنها پرسيد : « جاى حساس فيل كجاست ؟ » گفتند : « خرطوم و چشمها كه وقتى آسيب بيند ديگر كارى از فيل ساخته نيست . » سعد كس پيش قعقاع و عاصم هردوان پسران عمرو فرستاد كه كار فيل سپيد را بسازند كه با فيل مانوس بودند و فيل مقابل آنها بود و كس پيش حمال و ربيل فرستاد كه كار فيل سياه را بسازند كه با فيل سياه مانوس بودند و فيل مقابل آنها بود . قعقاع و عاصم دو نيزهء كوتاه و نرم برگرفتند و با سواران و پيادگان برفتند و گفتند پيل را در ميان گيريد كه آن را گيج كنيد ، خودشان نيز با آنها بودند . حمال و ربيل نيز چنين كردند و چون به نزديك پيلان رسيدند آن را در ميان گرفتند و هر يك از پيلان به چپ و راست نگريستن گرفت كه مىخواست حمله كند . قعقاع و عاصم در آن حال كه فيل به اطراف خويش نگران بود نيزه هاى خويش را در چشمان فيل سفيد فرو كردند كه سر خود را پس كشيد و سخت بجنبانيد و فيلبان را بيفكند و خرطوم بياويخت كه قعقاع ضربتى زد و آن را بيفكند و فيل به پهلو در افتاد و همه فيل سواران را كشتند . حمال نيز برفت و بربيل گفت : « يكى را انتخاب كن يا خرطوم را بزن و